تبليغاتX
عشق

عشق

میخوام بیام پابوس چشمات شاید که کم شه کابوس چشمات

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  


عکس زیبا

 

 

                                            




می دهد ساز

نیما یوشیج
 گریه می دهد ساز

هنگام که

هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت
هنگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت
زان دیر سفر که رفت از من
غمزه زن و عشوه ساز داده
دارم به بهانه های مأنوس
تصویری از او به  بر گشاده
 
لیکن چه گریستن، چه طوفان؟
خاموشی شبی است هر چه  تنهاست
مردی در راه می زند نی
و آواش فسرده بر می آید
تنهای دگر منم که چشمم
طوفان سرشک می گشاید

 هنگام که گریه می دهد ساز
این دود سرشت ابر بر پشت
هتگام که نیل چشم دریا
از خشم به روی می زند مشت

 
 نیما یوشیج




گر

اگر یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه بدون براش مهمی

اگر یک رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله میاد سمتت بدون براش عزیزی

اگر یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر میگرده ونگاهت میکنه بدون واسش قشنگی

اگر یکی رو دیدی وقتی داری گریه میکنی بر میگرده ومیاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگر یکی رو دیدی وقتی داری با کسی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته




ارکستر چوبها

همنوايي شبانه ارکستر چوبها

 

 

کتاب همنوايي شبانه ارکستر چوبها اثر رضا قاسمي

در فرمت PDF و با حجم 2170کيلو بايت




عشقبازي به همين آساني ست …

 

عشقبازي به همين آساني ست …
 
که گلي با چشمي
 
بلبلي با گوشي
 
رنگ زيباي خزان با روحي
 
نيش زنبور عسل با نوشي
  
کار همواره باران با دشت
 
برف بر قله کوه
 
رود با ريشه بيد
 
باد با شاخه و برگ
 
ابر عابر با ماه
 
چشمه اي با آهو
 
برکه اي با مهتاب
 
و نسيمي با زلف
 
دو کبوتر با هم
 
و شب و روز و طبيعت با ما
  
عشقبازي به همين آساني ست …
 
شاعري با کلماتي شيرين
 
دست آرام و نوازش بخش بر روي سري
 
پرسشي از اشکي
 

 
عشقبازي به همين آساني ست …
 
که دلي را بخري
 
بفروشي مهري
 
شادماني را حراج کني
 
رنجها را تخفيف دهي
 
مهرباني را ارزاني عالم بکني
 
و بپيچي همه را لاي حرير احساس
 
گره عشق به آنها بزني
 
مشتري هايت را با خود ببري تا لبخند ...
                        
 
                                                                          -- مجتبي کاشاني
 

 




براي پرستش

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش