تبليغاتX
عشق

عشق

میخوام بیام پابوس چشمات شاید که کم شه کابوس چشمات

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  


حقا که غمت از تو وفادارتر است

حقا که غمت از تو وفادارتر است
              ****
به نام آنکه دائم می شکند

برای گفتن من شعر هم به گِل مانده

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا

به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم

گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان ِ جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست
 
 
 

 




آرمگه یار

 

اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست

شب تار است و ره وادي ايمن در پيش

آتش طور کجا موعد ديدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابي دارد

در خرابات بگوييد که هشيار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسي محرم اسرار کجاست

هر سر موي مرا با تو هزاران کار است

ما کجاييم و ملامت گر بي‌کار کجاست

بازپرسيد ز گيسوي شکن در شکنش

کاين دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل ديوانه شد آن سلسله مشکين کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروي دلدار کجاست

۰۰۰(حافظ)

 




زندگی

Image0801

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را نیاویزم

بر بلند کاج  خشک کوچه ی بن بست.




باور نکن تنهاییت را

 

باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من
 
باور نکن تنهاییت را
تا یک دلو یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاری
 
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هرجای ای دنیا که باشی
من با توئم تنهای تنها
 
من با توئم هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
 
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
 
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توئم منزل به منزل

 




آنوشکا


یه روز میاد دوباره دستهای من و تو

برای عشق یه فصل موندنی می سازه

صدای تو می پیچه بازهم توی کوچه
می خونی از عاشقی و هوای تازه

بی تو منم خسته ی راه ، یه بی نشونه
پرنده ای شکسته پر ، بی آشیونه

بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم