 |
gif
|
|
|
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:57 |
 |
حدس
|
|
|
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:17 |
هرجه را حدس زدیم آن شده است
روزگاراز غم تو مست شده است
کوتاهی روز و درازیِ شب تار
هم از آن است که سرها همه بی پا شده است
صوت فریاد و سکوت ابراز وجود
بی سبب نیست که دنیا همه مغرور شده است
خرم آن کس که ندارد بجز از عشق تو سوز
که همه غم در غم عشق تو ناچیز شده است
حباب نشنیدی که از فاصله ها صدای نور می آید
آری این هم از آن است که اینجا همه روشن شده است
(محمد)

 |
یاد
|
|
|
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:29 |
یاد نارم که مرا یاد تو در یاد نباشد خاطراتم همه در یاد تو محصور نباشد
نیست یکدم که شوم فارغ ز خیالت بنشینم به کناری و صدایت مرا دمساز نباشد
حتی گر همچو سرو پای در آسمان نهادم خاک وجودت مرا از بند ایم غم آزاد نسازد
تا صدای ساز خلافت می خراشد روح من من چگونه کوک سازم ساز را تا که او زیبا نوازد
جان من حباب من ندارد عشق زمینی ارزشی آدمی را عود و عنبر به تنهایی خوشبو نسازد
(محمد نورسرش۲۰|۳|۸۷)
 |
چند بیت شعر از خودم
|
|
|
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:5 |
سوز نگاه
ديدي که چگونه نگهت سوخت مرا
تو نديدي که شنيدي که شکست
استخوانم زير بار نگاهت
ديدي که چگونه سخنت کشت مرا
تو نديدي که شنيدي که بسوخت
بدنم در بر سوز کلامت
هنر تو فقط آن است
که به کناري نشيني و صدايي شنوي
صدايم از تو نيست دور
نگاهي زير پا انداز, شايد زير پايت
(محمد.ن)
 |
دل تو
|
|
|
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:56 |
دل تو اولین روز بهار
دل من آخرین جمعه ی سال
وجه دورند و چه نزدیک به هم
.
.
|
روز تو یکروز بپایان رسد |
|
نوبت سرمای زمستان رسد |
|
همچو من ای دوست، سرائی بساز |
|
جایگه توش و نوائی بساز |
|
بر نشد از روزن کس، دود ما |
|
نیست جز از مایهی ما، سود ما |
|
ساختهام بام و در و خانهای |
|
تا نروم بر در بیگانهای |
|
تو بسخن تکیهکنی، من بکار |
|
ما هنر اندوختهایم و تو عار |
|
ساختهام بام و در و خانهای |
|
تا نروم بر در بیگانهای |
|
تو بسخن تکیهکنی، من بکار |
|
ما هنر اندوختهایم و تو عار |
| کارگر خاکم و مزدور باد |
|
مزد مرا هر چه فلک داد، داد |
| لانه بسی تنگ و دلم تنگ نیست |
|
بس هنرم هست، ولی ننگ نیست |
| کار خود، ای دوست نکو میکنم |
|
پارگی وقت رفو میکنم |
| شبچره داریم شب و روز چاشت |
|
روزی ما کرد سپهر آنچه داشت |
| سر ننهادیم ببالین کس |
|
بالش ما همت ما بود و بس |
| رنجه کن امروز چو ما پای خویش |
|
گرد کن آذوقهی فردای خویش |
| خیز و بیندای به گل، بام را |
|
بنگر از آغاز، سرانجام را |
| لانه دلافروزتر است از چمن |
|
کار، گرانسنگتر است از سخن |
| گر نروی راست در این راه راست |
|
چرخ بلند از تو کند بازخواست |
| گر نشوی پخته در این کارها |
|
دهر بدوش تو نهد بارها |
| گل دو سه روزیست ترا میهمان |
|
میبردش فتنهی باد خزان |
| گفت ز سرما و زمستان مگو |
|
مسلهی توبه به مستان مگو |
| نو گل ما را ز خزان باک نیست |
|
باد چرا میبردش خاک نیست |
| ما ز گل اندود نکردیم بام |
|
دامن گل بستر ما شد مدام |
| عاشق دلسوخته آگه نشد |
|
آگه ازین فرصت کوته نشد |
| شب همه شب بر سر آنشاخه خفت |
|
هر سحرش چشم بدت دور گفت |
| کاش بدانگونه که امید داشت |
|
باغ و چمن رونق جاوید داشت |
| چونکه مهی چند بدینسان گذشت |
|
گشت خریف و گه جولان گذشت |
| چهر چمن زرد شد از تند باد |
|
برگ ز گل، غنچه ز گلشن فتاد |
| دولت گلزار بیکجا برفت |
|
وان گل صد برگ بیغما برفت |
| کارگر خاکم و مزدور باد |
|
مزد مرا هر چه فلک داد، داد |
| لانه بسی تنگ و دلم تنگ نیست |
|
بس هنرم هست، ولی ننگ نیست |
| کار خود، ای دوست نکو میکنم |
|
پارگی وقت رفو میکنم |
| شبچره داریم شب و روز چاشت |
|
روزی ما کرد سپهر آنچه داشت |
| سر ننهادیم ببالین کس |
|
بالش ما همت ما بود و بس |
| رنجه کن امروز چو ما پای خویش |
|
گرد کن آذوقهی فردای خویش |
| خیز و بیندای به گل، بام را |
|
بنگر از آغاز، سرانجام را |
| لانه دلافروزتر است از چمن |
|
کار، گرانسنگتر است از سخن |
| گر نروی راست در این راه راست |
|
چرخ بلند از تو کند بازخواست |
| گر نشوی پخته در این کارها |
|
دهر بدوش تو نهد بارها |
| گل دو سه روزیست ترا میهمان |
|
میبردش فتنهی باد خزان |
| گفت ز سرما و زمستان مگو |
|
مسلهی توبه به مستان مگو |
| نو گل ما را ز خزان باک نیست |
|
باد چرا میبردش خاک نیست |
| ما ز گل اندود نکردیم بام |
|
دامن گل بستر ما شد مدام |
| عاشق دلسوخته آگه نشد |
|
آگه ازین فرصت کوته نشد |
| شب همه شب بر سر آنشاخه خفت |
|
هر سحرش چشم بدت دور گفت |
| کاش بدانگونه که امید داشت |
|
باغ و چمن رونق جاوید داشت |
| چونکه مهی چند بدینسان گذشت |
|
گشت خریف و گه جولان گذشت |
| چهر چمن زرد شد از تند باد |
|
برگ ز گل، غنچه ز گلشن فتاد |
| دولت گلزار بیکجا برفت |
|
وان گل صد برگ بیغما برفت |
| در رخ دلدار جمالی نماند |
|
شام خوشی، روز وصالی نماند |
| طرح چمن طیب و صفائی نداشت |
|
گلبن پژمرده بهائی نداشت |
| دزد خزان آمد و کالا ربود |
|
راحت از آن عاشق شیدا ربود |
| دید که هنگام زمستان شده |
|
موسم هشیاری مستان شده |
...(پروین اعتصامی)