تبليغاتX
عشق

عشق

میخوام بیام پابوس چشمات شاید که کم شه کابوس چشمات

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  


عینک

جانا به برم نشسته بودی

چه بر دیده ی خود نهاده بودی؟

عینک زدی و ندیدی ما را

می دانم که از ضعف چشت نیست

خوشتیپ شدی کلاس بالا!

بحثم سر نوع عینکت نیست

از خاصیت عجیب آن است

این چیست که گشته همچو دیوار

بین من و تو یا هر آنچه چون من

گویی که به پشت میز رفتی

یا میز تو گشته است

عینک!

این از خاصیت عجیب دل نیست

از نیرنگ و ریا وبی وفاییست

نیست از بی خبری و تندخویی

یا از دشمنی وخیالبافی

(محمد-ن)

 

<<سگ درگه بت پرستان مست            به فتوای پاکان به از خود پرست>>