تبليغاتX
عشق - سیلی سرخ

عشق

میخوام بیام پابوس چشمات شاید که کم شه کابوس چشمات

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  


سیلی سرخ

 احسنت بر این باد خزانی, که چه زیبا بکشد سرخی مغرورانه ی برگ پر رنگ و ریا را

مگر این سبزی دل, چه زیانی به سرت داشت ؟

که دل از ریشه بریدی و به کوچه نشستی.

این غم دوران بی پایه ی ماست

که دل از علم الهی ببریدیم

همچو برگ, که دل از ریشه برید

بر سر سرخی عاریتی علم خودیم

سرا پا سرخ ولی بی ثمریم

تا که پا داد به ما عرض زمان,

از سر عابر رنجور به پا افتادیم.

فریاد زدیم که حال آزاد شدیم

افسوس همه آواره شدیم...

همه آواره شدیم...

{محمد نورسرش}